........................
( آنیما در راهرو شرقی )
شروع می شود از انتهای هر کوچه
شروع می شود عاشق همیشه از بن بست
همیشه فرصت یک حرف می رسد به سکوت
همیشه
.(.وای نبینن).....
همیشه سر خر هست
به سال های کمی دور تر از این برویم
همیشه سر خر مجنون به موقع می آید
همیشه شاه به همراه لشکرش هستند
همیشه گاو نداری به موقع میزاید
( تو این قسمت میتونید ندیمه مخصوص شاهزاده رو
به عنوان شارژ دائم در نظر بگیرید)
پل زدند هی پل زدند هی پل زدند و راه تنها برای
آنها کوتاه شد که پول رد شدن از پل را داشتند
آنها که پل را میساختند به آب میزند
- گلوم میترکد، زار میزنم
- - به درک
- شبیه زلزله آوار میزنم
- - به درک
- (گلوی خودم و پاره کنم که چی ؟
- گور باباشون
- عموی منم تو ی کارگاه مکانیکی با انفجار ی مرمی باقیمونده از جنگ مرد........... بچه هاش باد هوا خوردن بزرگ شدن)
- ....نه......... من که شاعرم احساس میکنم
- آخی-
- مسخره نکنین احساسات ی شاعرو)
- آخی-
به کوه میزنم و کبک میزنم گله
دوباره آمده ام گرگی ات منم گله
هزار آمده از رفت میکشم بیرون
به چاه میزنم و نفت میکشم بیرون
به شهر میروم ومعدن سیاه می آرم
به قبر میزنم و ریتم قاه قاه می آرم
میدونید تو قبرستونا غیر قاه قاه هیچی نمیشنوید -
دارن به ما میخندن...قاه قاه قاه قاه قاه
خوشا به حال من عاشقی که روزی مرد
به قاه قاه رسید از دقی که روزی مرد
مرا کدام پل از رود مرده رد بکند؟
کجاست همسفرم قایقی که روزی مرد؟
من انتهای همه کوچه های بن بستم
ق قه ق قه ق ق قه قا قاه ......پس هستم
همیشه کبک به الفاظ مرده میخواند
مرا به قبر بمیرید( کبک در دستم)
گناه اخروی ام را لحاظ کنید ............. فقط
به پای هر چه از این رسم ها که نشکستم
ق قه ق قه ق ق قه قه ق قاه قح قح قح
ق قه ق قه ق ق قه قه اجل بیا خستم
پیش از آنکه بیش از آنکه فکر میکردم سخت بود
شعر
درخت ها را که بریدند با همه سبزی
تازه فهمیدم پنجره آنسوی خیابان است که مرا بهاری میکند
این سبزها، مرز ان سبزها بودند
باورت میشود؟
تو مرا در خودم گم کرده بودی
والی من جایی نرفته بودم این همه وقت
این زنجیر، این دستبند همیشگی عمو پلیش شاهدند
من پشت همین پنجره پشت درخت ها زندانی ام
درخت هایی که تو به سبزیشان میبالیدی
تبر ،گاهی درخت را از زندان خاک آزاد می کند
که بادبادکی باشد که ریسمان از دست کودک بدزدد
دزد پرنده
دزدی که خودش را میدزدد
و دست هلیکوپتر پلیس به او نمیرسد
چرا که بادبادک لای سیم های برق خود کشی کرده است
پیش از انکه بیش از آنکه فکر میکردم
بادبادک بودم
مرا به برق چشمهات بیاویز درخت تیر
